سلام به همه ی دوستان
من پسر عموی میلاد هستم میلاد داخل بیمارستان هستش و فعلا
نمی تونه این وبلاگ رو به روز کنه امیدوارم که همه ی شما موفق باشین
شما می تونید با نظراتتون دل میلاد رو گرم کنید
من بال و پر شکسته ام و سنگ دست توست!

دل ، تو ، برای ، تنگ ، خدایا ، کنون... عزیز!
لطفاً برام جمله بساز از جنون... عزیز!
من زیر تیغ جمله ی " ای کاش می شدم" !
تنها اشاره کن که شوم غرق خون... عزیز!
روی خوش زمانه چه جوری ست؟! دیده ای؟!
من گرمم است چون تب خرما پزون عزیز!
از قصه های خوب و قشنگت بگو برام
باید دوباره وا بشود این زبون ... عزیز!
من هر چه جمله اسم تو را داشت گفته ام
پس غم چرا نمی رود از من برون ...عزیز!
هر قدر بغض می شکنم تا سبک شوم -
انگار نفت می شود، آتش فزون... عزیز!
یاد بهشت و میوه ی ممنوعه ها به خیر!
فصلش گذشت، فصل حسود خزون عزیز -
- دل توی دل نداشت که طوفان به پا کند
لعنت به چرخ سنگی این آسمون عزیز
***
حالا بيا بساز دو تا جمله ی قشنگ !
از عشق....نه! کنار تو ....نه! از درون عزيز-
- بد جور خاليم به خدا از حروف وصل
هرگز ، دريغ ، خاطره ، غم ، بی امون .... عزيز!
گويی....! 
گویی هزار سال گذشته از آن زمان
توی حیاط خانه مان دختری جوان
خم شد و شادمانه به گل ها سلام داد
مدهوش و بی خیال چراهای این زمان
گویی هزار دست اثیری آشنا
با سوزن طلایی تقدیر همزمان-
-از هر چه حس خوب و صمیمی و تازه بود
می دوختند روی حریر لطیف آن
آن روز ها پر از غزل و اتفاق بود
دنیا بهشت ، آدم و حواش در امان
حتی برای گریه دلیلی جز این نبود:
_بابا رسید ، زنگ نزد، شب به خیرمان.....!
آه از تمام خاطره ها شعله می کشد !
ذوب می شوند ثانیه هایی که بی گمان –
- اسطوره های عشق به آن غبطه می خورند
ما چشم خورده ایم ! نگو نه ، عزیز جان
گویی هزار سال گذشته و زنده ام
تنها برای گفتن این حرف ها که جان –
- می آورد به روی لبم ، داغ بر دلم
لطفا بدون آنکه بگویی " چرا " بخوان
" من را ببخش بابت آن روز که دروغ ...!
تاخیر های ممتد توی قرارمان
آن شب که گوشی تلفن را گذاشتم
بعدش تو زنگ می زدی و من به زنگتان... "
من را ببخش اگر همه چیزم تو بوده ای
و خواستم خلاصه شوم در تو آنچنان
من را ببخش ، هر چه که بودم مرا ببخش
لطفا ، به حرمت همه ی خاطراتمان .

آقا چرا همیشه شما دیر می رسید؟
بعد از صدای ممتد آژیر می رسید؟
وقتی که روح از بدنم پر کشیده است
بعد از هجوم درد نفس گیر می رسید؟
آقا برای گریه کمی دیر شد ، بخند!
با گریه کند می روی و دیر می رسید !
آنجا کسی برای شما کل نمی کشد
بی شک به مجلسی پر تحقیر می رسید
آشفته ام ، تمام وجودم کنارم توست
ای کاش زنده بودم و اکسیر می رسید
می خواستم ببینمت آقا ، ولی نشد
کار اراده داشت به تقدیر می رسيد!
من در حیاط منتظرت بودم و شما....
- در این فضای خاکی دلگیر می رسید
با آن لباس صورتی و شوق انتظار
بعد از کفن و اینهمه تغییر می رسید؟!!
پتو ، پتوی عروسی ست . گریه ، گریه ی درد!
دو در میان : دو ملیله ، دو قطره عقده ی سرد!
دلم گرفته ، ببین : زار زار می دوزم –
- ملیله های قشنگِ سفید ، مخملِ زرد....
گمان نمی کنم این ها تمامشان خواب است !
حقیقتا کسی آمد لحاف را گسترد –
- میان من و تب تند حسرت دیروز
میان من و کسی که ، نه...! بد نبود آنقدر
سوار کار بدی بود و زد به بیراهه
و من جز اینکه بگویم : تو را خدا برگرد.....
نه! هیــــچ کاری ازم بر نیامد و آن مرد –
- سوار اسب سفیدش شد و مرا گم کرد!
بیا دو باره همان : دو به دو ، ملیله و اشک!!!
چه فایده که به خاطر بیاورم آن مرد –
- نه زیرِ بارش باران ، نه روی اسبِ سفید.....
نه...! هیــــچ وقت نیامد ، چه بر سرم آورد؟!
* * *
چقدر روی پتویم نشسته این نقش ِ –
- ملیله دوزی ِ مردی که می رود با اسب!
پتو پتوی عروسیست

پتو ، پتوی عروسی ست . گریه ، گریه ی درد!
دو در میان : دو ملیله ، دو قطره عقده ی سرد!
دلم گرفته ، ببین : زار زار می دوزم –
- ملیله های قشنگِ سفید ، مخملِ زرد....
گمان نمی کنم این ها تمامشان خواب است !
حقیقتا کسی آمد لحاف را گسترد –
- میان من و تب تند حسرت دیروز
میان من و کسی که ، نه...! بد نبود آنقدر
سوار کار بدی بود و زد به بیراهه
و من جز اینکه بگویم : تو را خدا برگرد.....
نه! هیــــچ کاری ازم بر نیامد و آن مرد –
- سوار اسب سفیدش شد و مرا گم کرد!
بیا دو باره همان : دو به دو ، ملیله و اشک!!!
چه فایده که به خاطر بیاورم آن مرد –
- نه زیرِ بارش باران ، نه روی اسبِ سفید.....
نه...! هیــــچ وقت نیامد ، چه بر سرم آورد؟!
* * *
چقدر روی پتویم نشسته این نقش ِ –
- ملیله دوزی ِ مردی که می رود با اسب!

