بود و نبود ها رها سازد مرا که در آستانه دیوانگی ام را به جنون برساند و تمام شب
را که تا مرز صبح با تو گذشت را از گناه پاک کند .
شاید بودنت را می خواستم تا وجودت را لمس کنم تا افکار پریشانم را با فلسفه عشق تو
سامان دهم اما...... چه شد......

جز خیانت به پاکی عشق تو ...پاکدامنی عشق را به لجن کشاندی و برای تو جیح تمام
کارهایت فقط یک جمله گفتی:
اتفاق می افتد و نمیشود جلوی اتفاق را گرفت.
حالا مرا ببین من ثمره اتفاق افتاده ام ...
منی که دیگر حتی وقتی به تو فکر می کنم تمام تنم به لرزه می افتد و در بی انتها ترین
نقطه تنفر از تو فرار میکنم .
منی که دیگر قلبم را هیچ کس نمیتواند تسخیر کند .. چون تو دیگر قلبی برایم باقی نگذاشتی
گذشتن از تو راحت نیست نمیتوانم تو را ببخشم هرگز هرگز......
تو مرا به گناه نکرده ام به نقطه ای دور در میان آدمکهایی که از داشتن امید هم
نا امیدند و امتداد نگاهشان فقط به پوچی مطلق میرسد تبعید کردی
نمیتوانم تو را ببخشم آخر ببین با من چه کرده ای
هرگز نمی بخشم تو را .....![]()
آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق
نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با
عقل و منطق زندگي كنند آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت
عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و
يكدلي زندگي كنيدآهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از
ته دل عشق را دوست داشته باشيد. آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده
واطمينان پا به اين راه بگذاريد رسم عاشقي دروغ وخيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است
پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد. آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و
نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس. آهاي عاشقان عشق را براي قلب بخواهيد نه
براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي. با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين
دنیا بروید

|
گفتی چشمها را باید شست ! |
غم و درد زندگی قلبمو داغون میکنه
دل بی پناهمو غصه پریشون میکنه
دشمن کهنه بوده با من همیشه زندگی
واسه من دیگه این زندگی نمیشه زندگی
میشه که منم یه روز بشم بی غم تو زندگی

کسی بغض دل را به باران نگفت پریشانیم را به طوفان نگفت
غزل های دلتنگیم را کسی برای غروب بیابان نگفت
برفت آفتاب از حوالی ما کسی از عبور زمستان نگفت
دل من گرفت از کویر عطش کسی از نفس های باران نگفت
رمه از تبانی تازی وگرگ به تنگ آمد و کس به چوپان نگفت
شب آمد به پایان بانگ خروس پیام سحر را از ایوان نگفت
ز آواز کوچه دل شیشه ریخت کسی تسلیت به خیابان نگفت
ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم
ما خاک قدوم هر چه زیبا صفتیم
از زشتی کردار دگر خسته شدیم
محتاج دو پیمانه می معرفتیم

پا پيش گذاشتم
خودم را قسمت كردم
تو را سهم تمام روياهايم كردم
انصاف نبود
تو كه ميدانستي با چه اشتياقي
خودم را قسمت ميكنم
پس چرا
زودتر از تكه تكه شدنم
جوابم نكردي
براي خداحافظي
خيلي دير بود

عشق من تو قلب سنگت دیگه جایی نداره...


مي خواهم نوازشي باشم که هر شب بدان نياز داري
مي خواهم، خيال تو باشم
و حقيقت تو باشم
و همه چيز بين ما بماند
همچو هوايي که تنفس مي کني
مي خواهم، مرا احساس کني
در هر چيزي
مي خواهم ، مرا ببيني
آنگونه که تو رامن
احساست مي کنم ، تنفس ات مي کنم
نيازت دارم،
از تو مي خواهم، نيازمندم باشي
مي خواهم چشماني باشم که با تعمق به وجود تو مي نگرد
مي خواهم، آنگونه که مي خواهم دوستم بداري
مي خواهم ژرف ترين بوسه تو باشم
و پاسخي به تمام آرزوهايت
چرا که تو را بيش از آنچه مي داني دوست دارم
و نيازمند آنم که هرگز مگذاري بروم
و نيازمند آنم که در ژرفاي درون قلبت جاي گيرم
تنها مي خواهم در کنار تو باش

میدونی..
وقتی دلم برات تنگ می شه گریه ام می گیره وقتی گریم می گیره به آینه نگاه می کنم
توی چشمای خیسم تو رو می بینم که داری بهم لبخند می زنی، همین نگاهته که نمی ذاره حضور مهربونت رو فراموش کنم حالاهم دلم برات تنگ شده دلتنگیم دروغ نیست.
اشکام بی بهونه نیست
لحظه هام بازم بهونتو میگیرن .اونقدر صبر کردم که دیگه انتظار رو هم از رو بردم.
اشکهایی رو که برای تو اِ دوست دارم
نگاهی رو که عاشق تو اِ دوست دارم
تمام لحظه هایی که منتظر توهستم رو دوست دارم.
زودتر میخوام ببینمت

بنام عشق،به یاد عشق،برای عشق
بنام عاشقی که فانوس قلبش طنین عشق می نوازد
تقدیم به عشقها و آرزوها وامیدها و انتظارها
به کسانی که عذاب می کشند و از عذاب عشق لذت می برند
تقدیم به اشکهای سوزان و خنده های ناپیدا
به فنا شده هاوتباه شده ها
و سرانجام تقدیم به کسانی که چون اقیانوس ظاهری آرام و باطنی شوریده دارند
امشب می خواهم به ميهمانی چشمانت بيايم. يك سبد گل زرد همراه با قطره های شبنم كه محصولی از چشمانم است برايت هديه بياورم تا به تو بگويم :«دوستت دارم»
امشب می خواهم سير تماشايت كنم چون می دانم اين ميهمانی ،
ميهمانی وداع است

دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت
... و پایان داد
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود


اگه با تموم اين خاطره ها
تو همين دفتر عشق جام بيزاري بعد اون ديگه نه من مال من
نه تو تکيه گاه اين شکستگي
بيا عاشق بمونيم کنار هم
نگو از اين نرسيدن خسته ام
نگو از اين نرسيدن خسته ام ما به هم نمي رسيم آخر بازي همينه
آخر عشق دوتا خط موازي همينه
ما به هم نمي رسيم
من و تو مثل دو تا خط موازي مي مونيم
که توي دفتر عشق اسير شديم
نرسيديم به هم آخر شب
تو همون دفتر کهنه پير شديم
با هم و کنار هم روز ها گذشت
دستاي من نرسيده به دست تو
مي دونم که ما به هم نمي رسيم
اگه با شکست من شکست تو
اگه من بشکنم،تو بي خيال
بگذري و تنهام بذاري

اميدم را ز ياس من نترسانيد که عمري چشم درراهم
هم آوازم شويد ذکري دعايي حاجت خيري
بيايد آن سفر کرده که عمري چشم در راهم
گل گلدان عشق او دگر بال و پري دارد
بگو آيد گلستانم که عمري چشم در راهم
کجاست آن موج نا آرام و آن درياي طوفاني
منم آن صخره ي سنگي که عمري چشم در راهم .
مخواه از من گناهت را ببخشم
تو می دانی که با این دل چه کردی
برو نامهربان بیگانه با من
تو هر لحظه به رنگی در می آیی
رها کن این دل دیوانه ام را
برو سیرم از این دیر آشنایی
وفا کردم،خطا کردم
نمان دیگر کنارم
مکن افسون ،دلم پر خون
تو را باور ندارم
می آیی در کنارم می نشینی
ز عشقت قصه می گویی کنارم
دلم با اون نگاهت در نگاهم
به تو گویم رهایم کن رهایم
به سر آهنگ رفتن داری آنگه
به روی قلب من پا می گذاری
تو می گفتی که می مانی دریغا
مرا تنهای تنها می گذاری
وفا کردم ، خطا کردم
مکن افسون ،دلم پر خون
تورا باور ندارم

بهانه من ...بهانه نوشتنم امروز با همیشه فرق میکنه امروز مینویسم چون همه عاشقایی
که منو میبینن فقط یه سوال میکنن که چرا تنها ترین تنهای دنیام ؟
آره عزیزم اونا نمیدونن بدون تو من تنها ترین تنهای دنیام ..
نمیدونن تو برای من با همه فرق داری ..
توی دل من جای خدا از تو جداست ..
نمیدونن زخمی که تو بر دلم زدی یه زخم کاریه که اسمش تنهائیه...
و در آخر بهانه من بیا.... بیا تا جای تنهاترین تنهای دنیا بنویسم او که با توست دنیا برای اوست
بیا تا بهشون بگم اگه بهانه من بیاد من دیگه تنها ترین تنهای دنیا نیستم
منتظرت می مانم .....
هستی
اینم یه آهنگ زیبا من که کلی حال کردم باهاش



