تبليغاتX
حرف دل عاشق
حرف دل عاشق
زندگی گفت که آخر چه بود حاصل من××××× عشق فرمود تا چه بگوید این دل من
 

 

 

 

 

نوروز

 

 

|+| نوشته شده توسط ميلاد در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 و ساعت 13:6 |
وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداشته با شه
وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداشته با شه وقتي ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باشي ...... وقتي ديگه هر چي دل تنگت خواسته باشه گفته باشي وقتي ديگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته با شن.. وقتي از درون تمام وجودت يخ بزنه .... وقتي چشم از دنيا ببندي وآرزوي مرگ كني... وقتي احساس مي كني ديگه هيچ كس تو رو درك نمي كنه وقتي احساس كني تنها ترين تنهاي دنيا هستي و وقتي باد شمع نيمه سوخته اتاقتو خاموش كرد چشمهايت را ببند و با تمام وجود از خدا بخواه كه صدات كنه.

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

زندگی از روی ما عبور می کند تند و سریع گاهی مثل یک قطار و گاهی مانند یک هواپیما قطار که رد می شود , جنازه ای متلاشی می ماند و , دیگر هیچ و هواپیما که عبور می کند , امتداد خط نگاهی می ماند و لبخندی مانده بر لب هر دو از روی مان عبور می کنند فقط , نقشی که به جای می گذارند اندکی با هم فرق می کند !

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>><<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

زيبايی عشق به سکوته نه فرياد .زيبايی عشق به تحمله نه خورد شدن و فرو ريختن. عشق خياليه که اگه به واقعيت برسه تمام شيرينيه خودش رو از دست میده .عشق يه کويره که عاشق تشنه با رويايه سراب معشوق قدم به جلو ميزاره .عشق سخن گفتن با نگاهه عشق اميد به رسيدن و ترس از نرسيدنه.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گفتي مرا دوست نداري گله اي نيست، بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست . گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن، گفتي:که نه بايد بروم حوصله اي نيست. پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف، تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست. گفتي که کمي فکر خودم باشم، و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست.

   

******************************

سه ، دو ، يک ... سوت داور بازي شروع شد دويدم ... دست و پا زدم ... غرق شدم دل شکستم ... عاشق شدم ... بي رحم شدم ... مهربان شدم ... بچه بودم ... بزرگ شدم ... پير شدم ... بازي تمام شد ... زندگي را باختم

 

Image hosting by TinyPic

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
تمام وجود صدايت مي کنم . صدايت مي کنم تا نگاهم کني ، نگاهم کني تا چشمان پر از اشکم را ببيني ، اشکهايم را ببيني تا دلت برايم بسوزد ، دلت بسوزد تا يک لحظه بيشتر کنارم بماني . آن وقت از ته دل فرياد خواهم زد و به تو خواهم گفت صادقانه دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم آن وقت شايد ديگر هرگز تنهايم نگذاري هرگز .

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

دختر به پسر گفت : به نظر ت من قشنگم ؟ پسر گفت : نه ....... دختر از پسر پرسيد که تو ميخواي من پيشت باشم تا هميشه ؟ پسر گفت : نه........ دختر به پسر گفت : اگه من يه روزي ترکت کنم تو برام گريه مي کني؟ پسر گفت : نه....... دختر در حالي که گريه مي کرد و مي خواست بره که پسر دستش رو گرفت و گفت : از نظر من تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي ...... من نمي خوام تو پيشم باشي بلکه نياز دارم که تو پيشم باشي و اگه يه روز از پيشم بري من برات گريه نمي کنم بلکه مي ميرم 

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

مهر تو دو بال براي پرواز به من هديه كرد ومن را از قفس تنهايي ها نجات داد. عشق تو قلب مرا به شوق اورد و اميد را دروسعت دلم پروراند.نگاهت مرا به دور دستها برد واز روياي شيرين باهم بودن خبر داد.وجودت مرا به زندگي دلخوش كرد وغم را سوزاند. يك لحظه باتوبودن پس از ماهها فراغ تحملم رابه سر اورده،اما انتظار براي تو شيرين است،به دنبالت مي ايم هر جا باشي

 {}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}

كلماتم را در جوي سحر مي شويم لحظه ها يم را در روشني باران هاتابراي تو شعري بسرايم روشن تا كه بي دغدغه بي ابهام سخنانم را در حضور باد اين سالك دشت وهامون با تو بي پرده بگويم كه تورا دوست مي دارم تا مرز جنون

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

هنوز هم برای ترانه گفتن نگاه تو را کم دارم... جای تو هميشه در کلام من خالی ست... می بينمت هميشه و همه جا... اگرچه بدون آن لبخند زيبای هميشگی ات صدايت را می شنوم!!! اگرچه با فريادی تلخ در گوشه ای از تنهايی خود تنهايم!!! من و خاطره هايم همچنان از تو و تصوير نگاهت سرشاريم!!! اما زندگيم عجيب از حضور مهربان تو خالی ست ... عزيز دل با من نماندی و با من نماندهيچ يک از شورهای شيرين زندگيم !!! بی تو چگونه هستم و راه می روم نمی دانم ؟؟؟ اما نه! می دانم! من فقط راه می روم اما نيستم

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

شايد آخرين بار باشد.كسي چه ميداند. مشكل اينست كه ما ادم ها فكر ميكنيم كه دنيا گيريم! و هميشه هستيم!!

و هميشه فرصت جبران كردن داريم!

 و هميشه ميتوان بازگشت! و هميشه ميتوان حرف عاشقانه اي زد !

 و هميشه ميتوان در چشم ها عشق ديد و هميشه دستها براي ما گرم مي مانند

 و هميشه كسي براي ما ميخواند و مينويسد و دل تنگ ميشود و چشم پر اب ميكند …

و هميشه چشم انتظارمان هستند و نميدانيم كه هميشه شايد اين اخرين بار باشد…

اخرين باري كه ميتوان حرفي زد.شعري سرود ..سر به روي شانه اي گذاشت…

زمزمه اي كرد و زندگي را با همه غم و شادي هايش به اغوش كشيد!…

.و ما ادمها نمي دانيم.. ما ادمها بي آنكه بدانيم و يا متوجه باشيم زندگي ميكنيم.

نميبينيم…نمي شنويم…حس نميكنيم…

نميدانيم كه تحمل, ديوار گاهگلي بيش نيست..و..پشت تازيانه هاي غرور... آخر خواهد شكست.

نمي دانيم كه دل, از گوشت ورگهاي احساس است..و آخر در برابر بي مهري ها خواهد سوخت.

هرگز نمي خواهيم قبول كنيم ..كه ديگران هم حق دارند...ميتوانند فكر كنند..ميتوانند تصميم بگيرند.

و قبول مسئوليت كنند در آنچه كه مي خواهند انجام دهند.

بياييد درك كنيم ....بفهميم كه ديگرا هم آدمند..و هستند

و خدا كند كه اين آخرين بار باشد.....

 ......::::::Va..ama..Eshgh::::::......

۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷

اگر ماه بودم به هرجاکه بودم

سراغ ترا از خدا می گرفتم

و گر سنگ بودم به هر جا که بودی

سر رهگذار تو جا می گرفتم.

اگر ماه بودی ـبه صد نازـشاید

شبی بر لب بام من می نشستی

وگر سنگ بودی به هر جا که بودم

مرا می شکستی مرا می شکستی

 

۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸

تو

پوزش می طلبم.

معذرت می خواهم.

از نقش چشم و ... هایم پوزش می طلبم.

از هر آنچه گفتم پوزش می طلبم.

دیروز دریافتم:

دیروز فهمیدم:

 

.چیزی جز تو نیست

                          .کسی جز تو نیست                       

 

                               .آی آنکه جز تو کسی نیست

=========================================

 

 

|+| نوشته شده توسط ميلاد در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 و ساعت 9:46 |

HAPPY NEW YEAR 

|+| نوشته شده توسط ميلاد در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 و ساعت 16:21 |
وقتي از من پرسيدي عشق چند بخشه؟ يک بار دستم را بالا و پايين بردم و گفتم : يک بخش!!! ولي وقتي تو را شناختم فهميدم عشق 3 بخشه: آتش تو را ديدن، شادي با تو بودن، اندوه بي تو ماندن

 

تورو شناختم ،گل من....


چشماي خيس من هنوز
                                        خواب چشاتو ميبينه
باور ندارن عاشقن
                                        اونا كه اهل زمينن
واسه راهي بي عبور
                                        يه همسفر داشتم و بس
تو اين شباي سوت و كور
                                        حالا شدم بي همنفس
ورد زبونت اين شده
                                        دوستت دارم ،هم آشيون
كاش ميشنيدي وقتي كه
                                        داد ميزدم پيشم بمون
تو بازيامون ،قديما
                                        محرم تو،شونه من
من ميشدم مجنون و تو
                                        ليلي مهربون من
تو رفتي و از عاشقي
                                        ردّ و نشونه اي نموند
بعد تو اشكاي يخیم
                                        كوه غرورمو شكوند
توي قمار عشق تو
                                        قلبمو باختم،گل من
عيبي نداره،آخرش
                                        تورو شناختم،گل من
تورو شناختم،گل من....

...............................................................................................................................

    تو را مانند دنيا دوست دارم    

 چو عطر پاک گلها دوست دارم


منم چون ماهي افتاده بر خاک

 تو را مانند دريا دوست دارم


بخند اي غنچه گلزار هستي

که من خنديدنت را دوست دارم


تو را تنهاي تنها دوست دارم

 تقديم به تنها اميدم براي زندگي

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

                        چه جور دلت اومد بری گریه که سهم من نبود
                  قصــه که از سـر نمشیـد با یکی بود یکی نبود

              چــه جـوری بـــاورم بشــه رفتـن تو تنگ غـــروب
             چه جوری آخه سررسید فرصت اون روزای خوب
            به خـــدا بــاورم نشـد وقتی که نشناختی من و 
             تو چنگ دیو گریه ها واسه چی انداختی من و

              از شـب پرپر زدنم چه جـــور تونستی بگذری
              من که غریبه نبودم چه جـــور دلت اومد بری
   
               گفتی بمــن تو هم بـــرو یه قصه ی تازه بگـو
                گفتی بمــن راهی بشـو تو جاده های پیش رو

               آخه بگو من و به کی سپردی وقــت بی کسی
            چــــرا نخواستی بمونی بــــداد اشــکام برسی

                با یکی بود یکی نبود قصه که از ســـر نمیشه
                 هیچکس آخه به غیر تو حرفام و از بر نمیشه


 

|+| نوشته شده توسط ميلاد در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 و ساعت 16:12 |
برای خدای بزرگ
 

خدایا ! کوچک خلوت تنهایی زندگی ام را از نعمت ها و مهربانی هایت پر کن.
بگذار به خاطر مهربانی ات قاصدک را حس کنم.
بگذار به خاطر زیبایی جمالت،پروانه برایم محسوس باشد.
بگذار برای درک کردن رنگهای زیبایت،رنگین کمان را ببینم و برای احساس عظمت تو،خورشید را.
می خواهم درکم کنی،مانند ابرهای لطیف و دوست دارم نور زیبایت را در زیبایی ستاره ببینم.
بگذار ماه که در آسمانت نشسته،گهوارهً خواب ابدی ام باشد.

خداوندا!
           دوست دارم فریادهای بلند و خاموشم را بشنوی.
 

خسته ام از این همه دیوار،خسته از این روزهای هر روزه تکرار،خسته از همیشه در شب نشستن،
کمی ضربات دلم را آرام تر کن.
تا آنجا که بدانم نگاهت را هنوز از من نگرفته ای.
من دلم می گیرد وقتی دستهای مهربانت را گم کرده باشم.
من دلم می گیرد وقتی دیگر از پشت پنجره های عشق نگاهم نکنی.
ای مهربانم !!!
می دانم،می دانم هنوز که در پشت پوست شب زندانی ام ، می توانم به مهر تو ایمان داشته باشم.
کمی آفتابی ام کن !!!

 

|+| نوشته شده توسط ميلاد در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 و ساعت 16:4 |
من کیستم

سالهاپرسیدم ازخودکیستم؟


آتشم،شورم،شرارم،چیستم؟؟؟


دیدمش اکنون ودانستم کنون


اوبه جزمن،من به جزاونیستم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز دنيا محو تماشای لبخند زيبای توست

امروز ابرها از تو اشک ريختن را می آموزند

امروز دريا بخاطر تو موجهايش را می رقصاند

امروز مادر بخاطر و جود تو پذيرای درد است

و امروز پدر بخاطر داشتن تو از سر مستی سر بر آسمان می سايد

امروز تو نفس فردای من است

امروز تو همه دنيای کوچک من است

که با آبشار نگاهت به آن زيبايی می بخشی

تنهاترين سودای قلب منتظرم              امروزت مبارک و فردايت پر از شادی

 
 ============================================================

وقتی که گریم میگیره

دلم میگه مبارکه

قدر اشکاتو بدون

هنوز چشات بی کلکه

 وقتی که گریم میگیره یه آسمون بارونیم

اما به کی بگم خدا           من تو دلم زندونیم

 ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

زیبایی عشق به سکوته نه فریاد

زیبایی عشق به تحمل نه خُرد شدن و فرو ریختن

عشق خیالیه که اگه به واقعیت برسه دیگه طعم شیرینشو از دست میده

عشق یه کویره که عاشق تشنه با رویای سراب معشوق قدم به جلو میزاره

 عشق سخن گفتن با نگاه

عشق امید به رسیدن ترس از نرسیدن

 
|+| نوشته شده توسط ميلاد در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 و ساعت 15:32 |
عشق را آلوده کرد

 کاش دزدان عاشقی را از وجودم می ربودند
             تا دگر محتاج چشمان سیاه او نباشم            
  آن کسی که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود 
  دیدمش عشق را تعارف به یک بیگانه کرد
  عشق را آلوده کرد !!!
  

♥آذین جون دوستت دارم♥

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

گر بدین سان زیست باید پست

   من چه بی شرم ام

   اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم

   بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست.

   گر بدین سان زیست باید پاک

  من چه نا پا کم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه

   یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک.

love love love love love love love love love love love love love love love love love

من ازین پس به همه عشق جهان میخندم

 

به هوس بازی این بی خبران میخندم

 

هرکه آرد سخن از عشق به آن میخندم

 

خنده من از گریه غمگین تر است

 

کارم از گریه گذشته است به آن میخندم

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

از غربت مزار خودم گریه ام گرفت

از زخم ریشه دار خودم گریه ام گرفت

وقتی که پرده پرده دلم را نواختم

از ناله ی سه تار خودم گریه ام گرفت

پاییز می وزد و تو لبخند می زنی

اما من از بهار خودم گریه ام گرفت

همچون شهاب سوخته، آن سوی کهکشان

در حلقه ی مدار خودم گریه ام گرفت

یک تکه آفتاب برایم بیاورید!

از آسمان تار خودم گریه ام گرفت!

|+| نوشته شده توسط ميلاد در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 و ساعت 15:8 |
هر لحظه وساعت زندگي درحال تغيير است

هر لحظه وساعت زندگي درحال تغيير است

 

زندگي گاهی سايه وگاهی آفتاب است

 
پس هر لحظه تا جايی كه ميتوانی زندگي كن

 
چون لحظه ای كه وجود دارد شايد فردا نباشد

 
كسی كه تو را از صميم قلب بخواهد

 
به سختی در دنيا پيدا ميشود

 
پس چنين انسانی اگرجايی هست

 
فقط اوست كه از همه بهتراست

 
پس تو آن دست را بگير

 
چون آن مهربان شايد فردا نباشد

 
پس هر لحظه تا ميتوانی زندگي كن
 
چون لحظه ای كه وجود دارد شايد فردا نباشد
 
برای استفاده از سايه ی پلكهای تو
 
اگر كسی نزديك تو آمد
 
اگر صد هزار بار هم مواظب قلب ديوانه ی خود باشی
 
باز هم قلب تو به تپش در خواهد آمد
 
ولی فكر كن اين لحظه ای كه هست
 
داستان آن شايد فردا نباشد...
Image hosting by TinyPic
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

اي کاش مي توانستم حرف دلم را بگويم ،اي کاش مي توانستم خورشيد را به تو هديه دهم و ستاره ها را مثل نقل و نبات روي سرت بريزم ،اي کاش تو حرف دلم را مي شنيدي.

.......اي كاش تو........!

Image hosting by TinyPic

زندگی چون قفسی است

قفس دلتنگی پرازتنهایی
وچه عالی میشد لحظه
غفلت آن زندانبان
ودرباز قفس بعد ازآن هم پرواز
که درآن روز عزیز یک دل سیر که نه
تا ابد میخواندم
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

Image hosting by TinyPic

انتظار

لحظه های انتظار و يک بغل دلواپسی

قصه شبهای تارويک بغل دلواپسی
لحظه هايی سردوسنگين خانه ای غرق سکوت
ساعتی شماطه دارويک بغل دلواپسی
رقص گندمزاروطرح زيبای غروب
جاده های بی سوارويک بغل دلواپسی
پرسه زن درکوچه های ابی چشمان تو
بانگاهی شرمسارويک بغل دلواپسی
ايستگاه اخرويک کوپه ترس واضطراب
سوت لرزان قطارويک بغل دلواپسی
هديه اوردم برايت ازدل شهری غريب
کوله باری انتظارويک بغل دلواپسی.......
 
 
|+| نوشته شده توسط ميلاد در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 و ساعت 14:59 |
در سكوت مبهم شبهاي سرد

در سكوت مبهم شبهاي سرد
زير باران نگاه نور ماه
در عبور نازك احساس شوق
از صداي تيك تاك ساعت شماته دار
با عبور هر سوار
باز چشمانم به آن سو خيره گشت!
شوق ديدار نگاهت, در نگاهم تازه گشت
ليك:
او نگاهش آشنايي با نگاه من نداشت!
باز چشمانم به دنبال تو گشت
باز,انتظار ديگري
آغاز گشت!

Image hosting by TinyPic

 ==========================================================

Image hosting by TinyPic

در کلاسی کهنه و بی‌رنگ و رو

پشت میزی بی‌رمق بنشسته بود

دخترک اسب نجیب چشم را

در فراسوی نگاهش بسته بود

در دل او رعد و برق درد‌ها

چشم او ابری‌تر از پاییز بود

فکر دیشب بود، دیشب تا سحر

بارش باران شب یکریز بود

سقف خانه چکه می‌کرد و پدر

رفت روی بام تعمیری کند

شاید از شرم زن و فرزند خویش

رفت بیرون، بلکه تدبیری کند

وقت پایین آمدن از پشت‌بام

نردبان از زیر پایش لیز خورد

دخترک در فکر دیشب غرق بود

ناگهان دستی به روی میز خورد

بعد از آن هم سیلی جانانه‌ای

صورت بی‌جان دختر را نواخت

رنگ گل‌های نگاهش زرد بود

از همین رو رنگ و رویش را نباخت

لحن تندی با تمام خشم گفت:

تو حواست در کلاس درس نیست

بعد هم او را جریمه کرد و گفت:

چاره‌ی کار شماها ترس نیست

درس آن‌روز کلاس دخترک

باز باران با ترانه بوده است

بر خلاف آنهمه شعر قشنگ

چشم دختر ابر گریان بوده است

شب سر بالین بابا دخترک

باز باران با ترانه می‌نوشت

سقف خانه اشک می‌بارید و او

می‌خورد بر بام خانه می‌نوشت ...

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

Image hosting by TinyPic

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.گفتي ... ، گفتم... .حالا فكر كردي فرق ما كجا بود؟فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو.

 Image hosting by TinyPic

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

وای بی تو میمیرد دلم

بی تو بوی عقده میگیرد دلم
داغم از چشمت که خطش دلبری است
رنگ چشمانت چرا نیلوفری است
آه!آه! ای عشق غمازی مکن
این چنین با جان ما بازی مکن
میکنی با غمزه ما را خون جگر
آه!آه! ای عشق خونریزی مکن
 
Image hosting by TinyPic
 
اگر چشمان من دریاست
تویی فانوس شبهایش
 
اگر حرفی زدم از گل
توی معنا و مفهومش
 
به لبخندت که همچو لبخند گلهاست
به رخسارت که چون مهتاب زیباست
 
منم ای نازنین تا زنده هستم
تو را من دوست دارم می پرستم
 
|+| نوشته شده توسط ميلاد در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 و ساعت 14:49 |
عشق يعني خاطرات بي غبار

عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا , يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او

عشق يعني ماتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقي با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن

 Image hosting by TinyPic

---------------------------------------------------------------------

گل

Image hosting by TinyPic

زندگي كوتاه تر از آن است كه بگذاري از كنارت بگذرد

زندگي تنها يك لحظه با ماست و آنگاه رفته است

 

 

گل همیشه لطیفه چرا  نباید عشق ما

لطیف باشه؟

لطیف مثل بارون مثل گل

پس بیا لطیف باشیم

لطیف

====================

بوسه

پیشانی ام داغ بود .داغ داغ تنم داشت گر می گرفت.انگار دور تا دورم

هاله گرما بود.همه می گفتند تب دارم.شاید هم حرفها یم هذیان

معلوم میشد . جرات نداشتم دست بگذارم روی پیشانی ام.

می ترسیدم که دستم بسوزد.شاید ردش میماند.انگار چیزی داشت

منفجرم می کرد.هر چه فکر میکردم یادم نمی امد طعم بوسه ای

را روی لبهایم چشیده باشم.....

Image hosting by TinyPic

 

ديگر نه عاشق مى‏شوم، نه هواى بوسه دارم،

اما گاهى دلم براى شعر عاشقانه تنگ مى‏شود: اين هم براى عاشقان!

يك بوسه بس است از لب سوزان تو ما را

تا آب كند اين دل يخ بسته‏ى ما را

من سردم و سر دم، تو شرر باش و بسوزان‏

من دردم و دردم، تو دوا باش خدا را

جان را كه مه آلود و زمستانى و قطبى‏ست‏

با گرم‏ترين پرتو خورشيد بيارا

از ديده برآنم همه را جز تو برانم‏

پاكيزه كنم پيش رُخت آينه‏ها را

من بركه‏ى آرام و تو پوينده نسيمى‏

در ياب ز من لذت تسليم و رضا را

گر دير و اگر زود، خوشا عشق كه آمد

آمد كه كند شاد و دهد شور فضا را

هر لحظه كه گل بشكُفد آن لحظه بهار است‏

فرزانه نكاهد ز خزان ارج و بها را

مى‏خواهمت آن قَدْر كه اندازه ندانم‏

پيش دو جهان عرضه توان كرد كجا را

از باده اگر مستى جاويد بخواهى‏

آن باده منم، جام تنم بر تو گوارا.

|+| نوشته شده توسط ميلاد در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 و ساعت 14:32 |

نوروز باستانی ایرانیان خجسته باد

|+| نوشته شده توسط ميلاد در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 و ساعت 13:21 |

از این دو تا عکس خوشم اومد گفتم شاید شما هم خوشتون بیاد



|+| نوشته شده توسط ميلاد در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 و ساعت 12:25 |

ParsTheme

template id : music template name : music green

hokht

ميلاد

http://hokht.blogfa.com

حرف دل عاشق

خدا....
عشق یعنی دربرابر معشوق ایستادن و صحبت کردن



عشق یعنی به خاطر معشوق نیمه های شب از خواب



برخواستن و درد و دل کردن



عشق یعنی از شوق دیدار معشوق لحظه شماری کردن



و هنگام رسیدن به آن از شوق دیدار گریه کردن.

امیدوارم که از وبلاگ من خوشتون آمده باشه و نظر هم یادتون نره زندگی گفت که آخر چه بود حاصل من××××× عشق فرمود تا چه بگوید این دل من Feed Template : RSS THEME Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design blog design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Free rtl Blog Templates Template Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Free Persian Blog Templates.